![]() |
![]() |
|
|
نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت
بهم گفت که یه شانس میخوام به دلم بدم و به حرفات اعتماد کنم نمیدونم چرا یک دفعه نظرش عوض شد واقعا میخواد برگرده یا ...... خدایا تو که از دل من باخبری خودت یه کاری کن اونجور که میخوام بشه دوست دارم اینو بفهم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 14:8 توسط محیا |
|
|
من اشتباه کردم
هیچ کس رو دیگه دوست ندارم وقتی اومد و این اپ رو خوند شاکی شد من دیگه هیچ کسی رو دوست ندارم خیالت راحت شد؟ حق داری من مثل خواهرتم دیگه خسته شدم از همه چی از همه ادم ها از همه کسایی که میگن خیرت رو میخوایم ولی با کارشون داغونم میکنن میگن نمیخوایم بهمون وابسته شی و بعد کارشون ادم رو داغون میکنه خیالت راحته که اینجا بگم مثل دادشم دوست دارم ولی دروغ باشه؟ اره؟ پس همه بدونین دوسش دارم اما جای برادرم دیگه هم هیچی بهت نمیگم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 16:24 توسط محیا |
|
|
سلام بچه ها
خوبین؟ الان که به ۲ سال پیش خودم نگاه میکنم غبطه میخورم چه احساسات پاکی بود کاش همه چی ۲ سال پیش بود ولی به قول معروف کاش رو کاشتن ولی سبز نشد اگه بدونین تو این ۲ سال چه اتفاق هایی افتاد ولی الان یکی در کنارمه که بهم ارامش میده تو این ۲ سال اولین کسی هست که در کتارمه و ذوست ندارم از پیشم بره به صورت یه اتفاق اومد و از خدا میخوام تا وقتی هستم در کنارم باشه خیلی قلبش پاکه کمتر کسی تو این دنیا و جامعه اینجوری پیدا میشه دوست نداره بهش بگم دوسش دارم نمیخواد بهش وابسته شم ولی من اینجا بهش میگم دوسش دارم که نفهمه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 18:31 توسط محیا |
|
|
سلام بچه ها
بعد ۲ سال برگشتم با کلی حرف که باید بگم کلی اتفاق جالب میخوام کمک کنین دوباره سایتم رو سر پا کنم منتظرتونم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 23:5 توسط محیا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 12:59 توسط محیا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 12:52 توسط محیا |
|
|
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خر نشوی گریه کنی گل دنیا سراب است بخند آن خدایی که تو را عاشق کرد مثل تو تنهاست٫ بخند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 12:37 توسط محیا |
|
|
آن روز که سهراب نوشت
تا شقایق هست زندگی باید کرد خبر از دل پر درد گل یاس نداشت باید این طور نوشت چه شقایق باشد چه گل میخک و یاس زندگی اجبار است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 12:5 توسط محیا |
|
|
بلاخره بعد از ۳ روز عشقم من رو بخشید و به smsهام
جواب داد دلم واسش تنگ شده الان همدان است پیش پدر مادرش من عشقم رو می خوام دوست دارم عشق من |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 11:46 توسط محیا |
|
|
ای خدا یه کاری کن عشقم من رو ببخشه
من رو ببخش عزیزم خیلی دلم واست تنگ شده دوست دارم عشق من |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 13:59 توسط محیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من محیا یه عاشق بی کس.16 سالمه.عشق من با تمام عشق های دنیا فرق داره.مثل عشق بقیه دختر ها نیست.......
دوست دارم ای عشق من |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1389 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| پیوندها |
|
میخونه تمام زندگیمی سکوت تنها نسیم esteghlal_my love amir _khan &*من پدر ندارم*& |
|
RSS
|